|
I'm Not There, I'm Gone
|
یه برادر بزرگ تری، یه آدمی، یه راهنمایی، یه کسی که بشه بهش تکیه کرد. نه برای همیشه، مثلا برای سالی یه بار هم باشه خوبه. حالا اونم حتی نه. یه خدایی، مذهبی، ریشه ای ... یه چیزی. که بتونه وقتی تا گردن توی لجن گیر کردی چند میلیمتر بیارتت بالا.
البته واضحه که نمیتونم توقع وجود همچین چیزی رو داشته باشم. اما به هر حال آدمه دیگه، هر چقدر هم به تنهاییش عادت کرده باشه بالاخره دوست داره یه بار هم که شده حق مسلم بقیه رو مثلا به عنوان جایزه (!) بهش بدن.
احساس می کنم دارم یه نامه نجات رو لوله می کنم و میذارمش توی بطری و پرت می کنم توی گرداب اطراف جزیره ام.
.
.
.
یه روزی خوابشم نمیدیدم که وضعم اینقدر مثل الان خوب باشه.
الان تو یه حالت بین خستگی و شکایت لم می دم روی مبل و منتظرم. منتظرم که یه اتفاقی بیفته.
یه اتفاقی.
یه اتفاقی.
هر اتفاقی.
من اکثر اوقات حافظه تاریخی ندارم.

یک : قانون معافیت کفالت سربازی رو به احتمال خیلی خیلی خیلی خیلی قوی میخوان ور دارن. من هم نه کورم، نه کر، نه دیوانه، نه بچه طلاق، نه بیمار خطری، نه هیچ چیز دیگه. فقط از طریق کفالت میتونستم سربازی رو نرم. لذا اینکه اگه بخوام خیلی دقیق و فصیح بگم: ریده شد تو خیلی چیزا.
در هر حالتی که بخوام زندگیم رو بگذرونم، چه فرار مغزها و چه موندن تو کشور، وضعیت قرمزه. اگه بخوام برم پول وثیقه رو ندارم (جدا ندارم) اگه بخوام بمونم هم، خب، کی میخواد بمونه آخه ؟! ء
خدایا شکرت. آمین.
دو: کسی که گزینه "شافل" رو توی ام پی تری پلیرها گذاشته مطمئنا با فلسفه لذت طلبی محض و الکی خوش بودن آشنایی داشته. با این ذهنیت که : با هر چیزی که اتفاق میفته حال کن. به لطف شافل به قدری آهنگای عجیب و خوب تو این چند روز شنیدم که باورم نمیشه.
از ویلیام تئودور شافل مخترع گزینه "شافل" به خاطر خدمت بزرگی که کرده ممنونم.
سه: خواننده یا گروه زن سبک راک کسی سراغ داره ؟ ترجیحا لوس و زیادی رمانتیک نخونن.
چهار: محرم اومد. هو کرز ؟
پنج: هیچ چیزی، تاکید می کنم، هیچ چیزی در حد قهوه و قمار اعتیاد آور نیست. اگه هم باشه لااقل اینقدر راحت در دسترس نیست.
شش: به اون آدمایی که هیچ رقمه پیچونده نمیشن، که هر وقت میخوای کاری بکنی سر و کله شون پیدا میشه، که هر وقت چیزی دارن به زور باهات تقسیم میکنن تا نمک گیر شی، که هر وقت حالت خوش نیست به زور مجبورت میکنن تا درد دل کنی، که با همه آدمای دیگه ای که تو زندگیت ممکنه بخوای آشنا شی از قبل رابطه دارن، که هر چقدر هم سکه یه پولشون کنی بازم میمونن، که هیچکدوم از حرفاتو نمیفهمن ولی بازم گوش میدن، که خیلی وقتا قهر میکنن ولی هیچ وقت قطع رابطه نمیکنن، که همه کاراشون مثبت و قابل دفاعه ولی به دل نمیچسبن... اگه جزو اون آدما هستی به جمله بعدی خیلی قشنگ توجه کن.
برو گم شو.
هفت: تیم والیبال ایران داره از بقیه تیم ها میبره. قبل اینکه از شادی و غرور ملی خودتونو پاره کنین حواستون باشه که تقریبا همه تیم های دیگمون به همه تیم های دیگه بقیه مثل سگ باختن و میبازن و به احتمال قوی خواهند باخت.
ایرانی قهرمان، ایرانی پهلوان، ایرانی همیشه جاویدان ... نه خب.
هشت: حدود یه ماه پیش لو رید و متالیکا آلبوم مشترک دادن. به نقد کارشون و ارزشش و این حرفا کاری ندارم، فقط چند تا حاشیه خیلی دلچسب و راضی کننده رو ذکر می کنم:
- طرفدارای متالیکا، که اکثرا پسر بچه های شونزده ساله عصبی بی سواد و بی صاحاب هستن، شدیدا از این آلبوم بدشون اومده.
- طرفدارای متالیکا، که به طور میانگین هیچ شعوری ندارن، حتی نتوستن با این آلبوم ارتباطی برقرار کنن.
- خود متالیکا، که از سال ۹۰ تا الآن هیچ حرکت با اهمیتی نکرده، یه تکونی به خودش داد.
- طرفدارای متالیکا ناراحتن.
- طرفدارای متالیکا موقع گوش کردن آلبوم زجر زیادی رو متحمل شدن.
- من خوشحالم.
راستی آلبومشون خوبه. البته آهنگساز و ایده دهنده اصلی لو رید بوده. حالا بعدا مینویسم راجع بهش
نه: مذهبی با ساختار کلی گرا و پخش و پلای بودیسم ولی با روحیه فاسد و هدونیستی وجود داره ؟ اگه کسی میشناسه حتما آشنایی بده
ده: سیمپسونز بعد از یه سال گند زدن دوباره داره اپیزودهای خوب میده بیرون. قسمت لذت بخشش اینه که وقتی سیمپسونز رو دوره و خوبه، واقعا خوبه.
یازده: معافیت... لعنتی


قدر یک فیل سرماخورده خسته ام.

همه چیز 0 و 1 نیست.
همه چیز 0 و 0.5 و 1 است.
شک یعنی 0.5
نه حتی یه ذره کمتر یا بیشتر.
"But if you try some time you just might find what you need"
.
.
.
The Rolling Stones
و اینجوریه که وقتی اونقدر تجربه پیدا میکنی که بالاخره به ته خط می رسی، نه بمبی منفجر میشه، نه صاعقه میزنه، نه دیوانه میشی و نه هیچ چیز دیگه. اون روز یه روزی خواهد بود مثل همه روزهای اون سال. از فردا میشه روال عادی رو ادامه داد.
............................
یه چیزایی تو قطار تهران-مشهد نوشتم که الان دم دست نیستن که بذارم اینجا ولی فردا پس فردا پیداشون میکنم و میزارم.
علی الحساب این یادداشت ها مربوط به چند روز اخیر است:
- مشروب Passport چیز بسیار خوبیست.
- شعور یعنی اینکه بدونی کی باید از عقلت استفاده کنی و کی نه
- بیشتر روز رو با رفقامون حرف میزنیم. ولی به همشون یه داستانو میگیم. خلاصه اینکه همه حرف میزنن و هیچکس هم واقعا گوش نمیکنه. خیالت راحت! ء
- تصورم از شیطان به هیچ وجه با بازی آل پاچینو توی وکیل مدافع شیطان هماهنگ نیست. اونی که پاچینو بازی کرده بیشتر به دلال معاملات املاک شبیهه تا ابلیس رجیم. حداقلش اینه که مطئنم شیطان چاقه و زیاد هم فصیح صحبت نمیکنه. شاخ و ردا و از اینجور چیزا هم نداره. حالا میمیریم و میبینی! ء
- اکثر تلاشهای من و دوستانم و دوستانشان و ... برای ایجاد یک رابطه عاطفی جدی، به طرز افتضاحی به خاک سیاه نشسته. گویا به جوان ایرانی کلا همچین حرفهایی نمیاد اصلا. فکرشو بکنی میبینی منطقی هم هست
- بعضی ها همیشه عوضی ان. بعضی ها هر از گاهی عوضی بازی در میارن. دسته دوم به راحتی میتونه دسته اول رو بیچاره کنه
- ضرر خوشبینی خیلی کمتر از بدبینیه

میخواستیم هنرمند بشیم، نشد. غصه دار شدیم و رفتیم تو فکر. فکرامونو داد زدیم. یکی گفت تو خوب فکر میکنی ولی جایی نداری که فکراتو اجرا کنی. فکراتو نگه دار که به دردت میخورن.
اومدیم فیلسوف بشیم، یه جورایی تونستیم. ولی فهمیدیم فلسفه یه ایراد کوچولو داره: هر آدمی جزو یکی از این دو دسته ست. یا فیلسوفه که خب قبولت نداره یا فیلسوف نیست و زندگی داره. یعنی یه جورایی فلسفه معادل خودارضایی بود که خب حال میداد ولی بالاخره اصل قضیه اینه که با یکی دیگه باشی.
گفتیم عاشق میشیم و یادمون میره. یادمون نرفت که هیچ، مجبور شدیم ده تا چیز بدتر رو هم بسپریم تو حافظمون تا هر روز با اوقات تلخی بیدار شیم و هر شب به جای خوابیدن آهنگای داغون گوش بدیم.
این وسطا هم هی نوشیدیم و هی سیگار کشیدیم ولی مستیمون، خرج داشت و فقط دو ساعت بود و دردی رو دوا نمیکرد. سیگار هم که دو سه روز اول خوب بود و بقیش عادت و مرض ریه و پول مفتی که نمیدونم تو جیب کی ریختیم.
قرار بود خیلی چیزا بشیم و نشد. یه مشت خوشحال هم اینقدر بهمون خندیدن که آخرش گفتیم با اینا قاطی شیم و حالشونو بگیریم... خودمونم شدیم جزو همون خوشحالا که بلد نیستن روی غماشون اسم بذارن پس بهشون میخندن.
خام بدیم. پخته شدیم. سوختیم. ولی آب از آب تکون نخورد.
....
....
گذشت.
عقده ای شدم ولی دیدم عقده ای تر از من هم هست.
کسخل شدم ولی دیدیم کسخل موندن از عاقل موندن هم سخت تره.
زدم که دشت و بیابون ولی اونجا هم مثل شهر روزمره و تکراریه.
هر جا می رفتی آسمونش یه رنگ بود.
بی خیال آسمون شدم.
....
....
اونقدر این قصه تکرار شد تا یه دیگه یه روز همه چیز یادم رفت.
دیگه نخواستم چیزی بشم.
همینی ام که هستم. نمیدونم چیه... نمیخوام هم بدونم.
زندگی من همون آهنگیه که با نگار تو خیابونای پاسداران گوش می کردیم:
I am a passenger
And I ride and I ride
I stay under glass
I look through my window so bright
I see the bright and hollow sky
And it's all made for you and me
All of it is made for you and me
So let's take a ride
And see what's mine
....
....
احتمالا از این به بعد اینجا به شدت آپلود خواهد شد.
چیزی که از این به بعد میخونید هیچ هدف و سبک و موضوعی نداره. یه تلاش ساده ست برای ثبت روزهایی که پایه و اساس آینده من (و شاید شما) هستن.
به امید روزها و اتفاقاتی که ارزش ثبت داشته باشن.